سلام دوستای خوب خودمون...خوبین؟ ما که خوبیم .پست این مطلبو صرفا جهت خنده عزیزان گذاشتیم.نکنه یه وقت دختر خانوم ها با آقا پسرها به جون هم بیفتینا...باشه؟؟
راتی تا یادم نرفته از همین جا میگم ستاره جونم میبوسمت و از ته قلبم دیوونه وار عاشقتم.
کل کل دو تا شاعر زن و مرد با همدیگه...بخونین.

خانم
ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید
!
مرا شکل طاووس کرد و تورا شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر درب پیت برای غمو زندگی آفرید !
برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را مساوی تر از سهم من آفرید
پاسخ دندان شکن از نادر
جدیدی :
به نام خداوند مردآفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید
جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک درخت و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات نشسته مداوم تو را در کمین
خب چطور بود؟ خوشتون اومد؟ من اینا رو نمیدونم چه خوشتون اومده باشه چه نه باید برامون نظر بذارین.یادتون نره ها!! راستی چند نفری برام مطلب گذاشتن که عکس ستاره جون خوشکلم رو بذارم تو وبلاگ.اینبار این کارو به خاطر گل روتون کردم.امیدوارم ستاره جونم هم خوشش بیاد.واسه دیدن عکس برین ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دو یار
|
واااااااای سلام بچه ها...خوبین؟؟ در ابتدا این گل قشنگ رو توی این سرمای سوزان به شما و عشق ابدیم ستاره جون تقدیم میکنم



میدونین که چند وقته آپ نکردیم؟؟ والا ما خودمون هم یادمون رفته که چند وقته؟! راستش امروز من کمی بد احوال بودم و نتونستم که برم سرکار و این بهترین فرصت شدکه وبلاگ عاشقونمون رو آپ کنم.میخام ستاره جونمو سوپرایز کنم


میدونین که زنها از اینجور کارها به وجد میان.در هرحال از همتون عذر خواهی میکنم و امیدوارم که منو به بزرگی خودتون ببخشین.راستش امروز یک مطلب جدید دارم در مورد زوج های خوشبخت.طنزه ولی پند آموزه!! حتما بخونین و نظر هم یادتون نره
راستی یادم رفت بپرسم : یارانه هاتون رو گرفتین یا نه؟؟ چیکارش کردین؟؟؟

زوج
خوشبخت!
من زوج خوشبخت و موفقی را در این دنیا میشناسم که مدتهاست بدون
کوچکترین مشکلی، رابطهشان ادامه دارد و هیچوقت هم با هم دعوا و بزن بزن نمیکنند !!
یک روز از این زوج موفق سوال کردم:
دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمیکنید!!؟
آقاهه پاسخ داد: ببین! من و خانمم از روز اول، حد و حدود خودمان را
مشخص کردیم و قرار شد خانم بنده، فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه
و من هم به عنوان یک آقا، فقط در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: چه خوب! آفرین! زندهباد رفیق! تو آبروی همهی ما مردها را
خریدهای! من بهت افتخار میکنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چی
هست!!؟
آقاهه گفت: از روز اول قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی
نظر بده و تصمیم بگیره
مسائل بیاهمیتی مثل این که ما چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی
کنیم، کی خانه بخریم، ماشینمان چه باشد
چی بخوریم، چی بپوشیم و با کی رفت و آمد کنیم و ...
گفتم: اِ!!! من که رسمن هنگ کردم رفیق!
پس اون مسائل کلی که تو در موردش نظر میدی، چی هست!!؟
آقاهه گفت: من فقط در مورد مسائل بوسنی و هرزگوین، نوسانات دلار، قیمت
نفت و اوضاع جاری مملکت نظر میدهم!!
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط دو یار
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط دو یار
|

سلام دوستای گلمون...خوبین؟؟ وای ببخشین که چند وقتیه بهتون سری نزدیم آخه سرمون خیلی شلوغ بوده. من که حسابی کار داشتم ستاره جونم هم که از من گرفتارتر. آخه حسابی گرفتاره من شده!!!! خیلی دلمون براتون تنگ شده بود ِ خیلی دوستون داریم.
این بار هم فقط واسه دل تنگیمون آپش کردیم. خلاصه ما رو به بزرگیه خودتون ببخشین. ایشالا از این به بعد زود به زود آپ میکینم.


راستی این عکس حلقه ازدواجمونه ...خوشکله؟؟ اگه هست بگین اگر نه هم....بازم بگین





اینم یه شاخه گل رز تقدیم به همه دوستای گلمون

قلبتون یادتون نره که بذارین!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط دو یار
|

سلام دوستای گل و خوشکل خودم
خوبین؟؟ ما که خیلی خوبیم!! چون دیگه این دوری و هجران تموم شده و رسما با هم ازدواج کردیم. جاتون خالی ؛ خیلی بهمون خوش میذگره!
این آپ رو واسه اونایی گذاشتم که میخوان و قصد دارن ازدواج کنن...راستش رو بخواین دلم نیومد که به عنوان یه مجرب توی این زمینه کمکی نکرده باشم. شاید این مطلب به زبان طنز نوشته شده باشه ولی خیلی حرفای جالبی داره که درد واقعیه جوانان ما رو نشون میده.پس ازتون میخوام که به دقت بخونین...مرسی!!!
راستی تا یادم نرفته : ستاره جونم....عاشقت ت ت ت ت ت ت ت ت تم!!!!

یک هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه)بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی که از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟
بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان پا بر جاست.
هم اکنون:
به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از”ام اس ان” یا “آی سی کیو”هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست “اد” می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد

قلبتون یادتون نره که بذارین!!!
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط دو یار
|
سلام عزیزان همراه ما...سلام ستاره جون.
وای امروز نبودین که ببینین ستاره جونم رفته بود آرایشگاه!!! چقدر خوشگل شده بود!!! امروز بارون خوبی هم اومد..انگار آسمون از از دیدن گل روی ماهش داشت اشک شوق میریخت...خیلی ناز و دوست داشتنی شده بود..واااااااای الهی!!!
اینم تصویری از عکس ستاره جون توی شب عقدمون..الهی فداش بشم خودم..بوووووووووووس

بابا بگین ماشاا...
راستی دوستای گلم ؛ از همه شما هم بابت لطفی که به ما داشتین کمال تشکر رو دارم .دست همتون رو میبوسم. خیلی ماهین به خدا....الهی هرچی توی دلتونه خدا بهتون بده.
بازم بهمون سر بزنین و توی شادیمون شریک باشین..مرسی
اینم شعری که الناز خانم گل واسم گذاشته بود که از طرف خودم تقدیم کنم به عشق و همسر ابدیم ؛ ستاره جون....
اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم، اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم، اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم، اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم، ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط دو یار
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط دو یار
|

ما دیگه داریم میریم به سمت خوشبختی
سه شنبه هفته دیگه مراسم عقدمون...کاشکی بودین!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 2:27 قبل از ظهر  توسط دو یار
|
تقدیم به آنکس که
آفتاب مهرش در آستان قلبم
همچنان پا برجاست
... و هرگز غروب نخواهد کرد.
اینم تصویری از اسمت تقدیم به تو...
در این کویر دلم ، قلبم به عشق تو زیباست.

عزیزم پیوندمان مبارک

....و از ته قلبم میگویم

+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط دو یار
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط دو یار
|